ه‍.ش. ۱۳۹۰ فروردین ۲۸, یکشنبه

ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران. اسماعیل وفا یغمائی


 


ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران. اسماعیل وفا یغمائی
در راههای تلخ تازیانه و توفان وتیغ
در راههای تبر و تیر باران و تبعید
در راههای طلب و طعنه وتهمت
در راههای راهها از پس راهها و دوباره راهها
در راههای چاه ها از پس چاه ها و دوباره چاهها
در راههای پر مه بی مهر و بی ماه و بی محبت
در راههائی که در دو سویش هزار بار جنگیدید
هزار بار کشته شدید
هزار بار خود را به خاک سپردید
و هزار بار بر گورهای خود گریستید و برخاستید
گوشتتان را ،بر آتش فروزان از چربی تان کباب کردند
و اینک قصابانند قصابانند قصابان
هنوز گرسنه وبا معده های شهوتزده و سیری ناپذیر
در دوسوی و هزار سوی جهان
بی هیچ شرمی از خالق و مخلوق
در انتظار به نیش کشیدن آخرین تکه های استخوانهاتان
قرارگاه اشرف که با مجاهدان و مبارزان خلع سلاح شده اش توسط نیروهای آمریکا تبدیل به «شهر اشرف» شد دوباره آماج وحشیانه ترین کشتارهاست.
جنایات مالکی و کسانی که بر سینه رزمندگان بی سلاحی که اکثرشان، باز ماندگان چند ده هزار کشتار شده در مسلخ «جمهوری اسلامی» و «ولایت فقیه» اند،مردان و زنانی که یا از نسل پاکباز آرمانگرای سالهای چهل تا شصت هستند [و یا در پی این نسل پا به راه نهاده اند و به سودای آزادی سالیان دراز خون دل خورده اند] بی شک ننگین و سیاه وضد بشری  است.خامنه ای بی شک جنایتکار است. کسانی که چراغ سبز داده اند جانی اند. کسی در این ها شک نمیکند.
صدها سایت و رسانه و شخصیت سیاسی و اجتماعی، فرخوان و اطلاعیه داده اند،سازمانها، شخصیتها، وکلا، وزرا،و.... دستشان مریزاد. قبل از این نیز دو باروفکر میکنم مجموعا بیشتر از دو بار این کشتار تکرار شد واعلامیه ها  همدردی ها بدینسان بود که دستشان مریزاد . بدون شک در آینده  از آنجا که «زمینه»  جنایت و جود داردو«قاتلان» بر مسند قدرتند،  «زمان» جنایت فرا خواهد رسید و مثلث جانیان بازهم  جنایت خواهند کرد ، اگر نه مالکی ، «مالکیی دیگر»، و«خامنه ای»، در سایه دستور خواهند داد «چراغ سبز دهندگان» چراغ سبز خواهند داد و بازهم تفنگها شلیک خواهند کرد و «زنان و مردان مجاهد» در مظلومیت و بی پناهیی به مراتب دردناکتر از دوران حسین ابن علی به خاک خواهند افتاد، که عاشورا چند روز بود و نه سی سال، وباز «اعلامیه ها و اطلاعیه ها» تکرار خواهند شد و «تسلیتها» تکرار خواهند شد و «تکرارها» تکرار خواهند شد!
 آیا تنها به اینها باید دلخوش بود و در فاصله بین دو جنایت چیزی قابل فکر وجود ندارد؟ آیا صحبت دیگری جز تسلیت و اطلاعیه نمیتوان انجام داد؟ و انتقاد از این و آن که این چرا اطلاعیه داد و آن نداد، و آن چرا سخت اطلاعیه داد و این شل، باید بسنده کرد؟ آیا مثلا به این جبرسیاسی یا ایدئولوژیک یا تاریخی  باید تن داد که فرزندان ملت ایران همینطوربی سلاح و بی پناه و در چنگال دشمن ایرانی و غیر ایرانی سر بریده شوند که این سرنوشت آنانست! و با این سر بریدنها شرافت ملت ایران حفظ میشود و راه استراتژیک جنبش ملت ایران و آزادی و دموکراسی گشوده میشود؟ یا میشود در آنسوی پرده های خون و احساسات سئوالات دیگری را نیز دید و شنید و به زمینه ای اندیشید که به مالکی و خامنه ای و حامیانشان اجازه میدهد کشتار کنند و خون بریزند و بنوشند، آیا این زمینه را نیز آنان بوجود آورده اند یا این جبر تاریخ و انقلاب است و اراده الهی بازهم بر این است تا  در آغاز خونین قرن بیست و یکم و بپایان رسیدن انبعاث رسولان و امامان دوازده گانه شیعه، باز هم به سنت ابراهیم خلیل  ابوالانبیا، با قربانی در پی قربانی وخروشانتر شدن رود خون و دریای خون، فراتر از هر منطق سیاسی، راه تحول برای نه تنها ملت ایران بل جهان را بگشاید.
 اگر این چنین است و فراتر از هر منطق سیاسی و فلسفی و در مداری فراتر از مدارهای انسان زمینی راهی هست که بر این مهر تائید مینهد چرا نباید اعلام شود؟ که با این اعلام: باید چشم بر افقی گشود که همه چیز در آن افق  نه چنین است که ما خاک و خاکستر  نشینان  حقیرمیپنداریم.
 من بعنوان یک شاعر و نویسنده در میان پناهندگان ایرانی، متنفر از «جمهوری اسلامی و ولایت ننگین فقیه»، و به عنوان کسی که خدا، آزادی و حیات و شرافت و کرامت انسانی را بعنوان برترین ارزشها و ناموس زندگی و فراتر از هر مکتب و مذهبی قبول دارد، و نیز کسی که از سال پنجاه و سه تا هشتاد و چهار بمدت سی و یکسال در میان ویا در کنار این فرزندان ملت گذرانده ودر آستانه شصت سالگی هیچ توشه ای جز مهر میهن و ملت خود ندارد، از پرپر شدن فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران در اشرف  داغ بر دل دارم وقاتلان رنگارنگ آنان را شایسته لعنت خدا و نفرت مردم میدانم. در رابطه با این کشتارها قبل از این در چند نوشته و شعر حرفهایم را زده و پیش بینی های خود را کرده ام. در شرایط حاضر چنان اندوهگین و هنوز فرسوده از بیماری ماههای گذشته هستم که سودای سخنم نیست و عجالتا به دوباره ارائه کردن همان نوشته های گذشته کفایت میکنم و آرزو میکنم پیش و بیش ازمن و ما آنان که سکاندارنند اندیشه کنند و بر آنچه شایسته روشن شدنست نور بیفشانند که فرصت تنگ است و مالکی و خامنه ای و  قاتلان هستند تا بازهم بکشند.
درود بر فرزندان رشید مردم ایران در قرارگاه اشرف
درود برروانهای پاک شهیدان رگبارهای جنایت و تزویر
سرنگون باد جمهوری ننگین خامنه ای و راه و رسم عفونت بارولایت فقیه
اسماعیل وفا یغمایی
دهم آوریل 2011

هیچ نظری موجود نیست: